تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
ماش بزمينى مرده و بىگياه مىرانيم و از آن آب فرو مىريزيم و بدان سبب ميوه‌هاى گوناگون از درختان بيرون مىآوريم ، ما همچنان مردگان را از گور بر مىانگيزيم مگر شما بدين نشان به ياد رستخيز افتيد . ) الاعراف ، آيه‌ى 57 . اين مضمون در معارف بهاء ولد با عبارتى نزديك به گفته‌ى مولانا آمده است : « اين همه چيزها آب و خاك و هوا گردد و ليكن ما تضمين كنيم كه با وى را و يا مثل وى را باز ده ، نبينى كه ستارگان و آسمان را بگوييم و هوا و خاك را گوييم كه از حيوانات و فواكه و اموال چه چيزها برده‌ايد باز دهيد ، خربزه و خيار با درنگ و همه رنگها باز داد . » معارف بهاء ولد ، طبع طهران بتصحيح نگارنده ، ص 272 . نيز مثنوى ، ج 5 ، ب 106 ببعد .
اى برادر عقل يك دم با خود آر * دم به دم در تو خزان است و بهار
اعراض جسمانى از قبيل : رنگ و صحت و مرض و فربهى و لاغرى بنحو تعاقب بر جسم عارض مىشود بخصوص بعقيده‌ى اشعريان كه ببقاء اعراض قائل نيستند و « العرض لا يبقى زمانين » از اصول مسلم ايشانست همچنين احوال قلبى و كيفيات نفسانى مانند : قبض و بسط و سكر و صحو يا غم و شادى و بيم و اميد و شك و تردد خاطر و يقين و عزم و تصميم ، هر يك صفتى ناپايدار است و بدور و نوبت بر دل و جان انسان فرو مىريزد ، اين تفاوت حال كه مولانا خزان و بهارش مىگويد و اكثر از امور غير اختيارى است به نظر وى هم به تصرف حق تعالى حاصل مىگردد و نظير اختلافى است كه در امور حسى و نباتات صورت مىگيرد ، درين بيت توجه است از ظاهر به باطن و از آفاق به انفس . مولانا در ( فيه ما فيه ) بهار و خزان را به قبض و بسط تفسير كرده است . فيه ما فيه ، ص 167 .