تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
صد هزاران ماهى اللهيى * سوزن زر در لب هر ماهيى
مثنوى ، ج 2 ، ب 3226 تفسير اين دو بيت را در ذيل : ب 396 ، 1682 ، ملاحظه فرماييد . اين دليل ديگر است بر قدرت خدا از آن جهت كه خواب همتاى مرگ است و جان در آن حالت بگفته‌ى پيشينيان از بدن بعالم غيب توجه مىكند و حق تعالى بهنگام بيدارى بازش بسوى تن مىكشاند .
در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ * از هزيمت رفته در درياى مرگ
زاغ پوشيده سيه چون نوحه گر * در گلستان نوحه كرده بر خضر
باز فرمان آيد از سالار ده * مر عدم را كانچه خوردى باز ده
آن چه خوردى واده اى مرگ سياه * از نبات و دارو و برگ و گياه
خضر : جمع خضره بمعنى سبزى ، سبزه . سالار ده : بكنايت ، بهار يا خداى تعالى . مرگ سياه : مجازا ، مرگ سخت و هول انگيز . اين تعبير با اصطلاح صوفيه « موت اسود » كه تحمل آزار خلق است ، ارتباطى ندارد . تمثيلى است بسيار لطيف و شاعرانه از منظره‌ى خزان و زمستان و باز آمدن بهار و مراد مولانا اثبات قدرت خداست بر ميراندن و زنده كردن و رفته را باز آوردن ، اين گونه استدلال مطابق اسلوب قرآن است كه حشر و نشر را بقياس خزان و بهار در چند مورد ، اثبات مىكند ، مانند :
وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالًا سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .
( و خداست كه بادها را بمژده پيشا پيش باران رحمت خود بر مىانگيزد تا چون ابرى گرانبار به بالا بر كشيد