تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
بوى گل ديدى كه آن جا گل نبود * جوش مل ديدى كه آن جا مل نبود
بو قلاووز است و رهبر مر ترا * مىبرد تا خلد و كوثر مر ترا
بو دواى چشم باشد نور ساز * شد ز بويى ديده‌ى يعقوب باز
بوى بد مر ديده را تارى كند * بوى يوسف ديده را يارى كند
خلد : بهشت به اعتبار آن كه مومنان جاويد در آن جا خواهند بود ، در اصل ، بمعنى دوام و بقا مىآيد . كوثر : حوضى يا جويى در بهشت شيرين تر از عسل و سپيدتر از شير و خنك تر از يخ و برف و نرم تر از كره كه لبه‌ى آن زبرجد است و كسى كه از آن بنوشد هرگز تشنه نمىشود . تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 30 ، ص 182 - 181 ، كشاف ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 563 ، تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ، ج 5 ، ص 593 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 8 ، ص 710 - 706 . در مرجع اخير ، ده قول در تفسير كوثر ذكر شده است . مبتنى است بر قاعده‌ى دلالت اثر بر موثر كه مفاد دليل انى است ، مقصود آنست كه از روى آن چه گفته شد ، پى بحقيقت مىتوان برد ولى در صورتى كه با ميزان خرد و روش صحيح استدلال كنيم نه با فكرهاى غلط و دور از صواب ، « بوى بد » را بدين معنى فرض كنيد زيرا خوبى و بدى بوى حسى در فزونى و كمى ديد و نور چشم اثر نمىكند . مطابق روايات اسلامى و نص قرآن كريم ( يوسف ، آيه‌ى 94 ، 96 ) يعقوب بوى پيراهن يوسف را از راه دور شنيد و وقتى آن پيراهن را بر روى او افكندند چشمش بينا شد .
تو كه يوسف نيستى يعقوب باش * همچو او با گريه و آشوب باش
بشنو اين پند از حكيم غزنوى * تا بيابى در تن كهنه نوى