42 - 39 ، كشف المراد ، طبع صيدا ، ص 174 .
صد هزاران ضد ضد را مىكشد * بازشان حكم تو بيرون مىكشد
چهار عنصر يا چهار طبع و چهار خلط ضد يكديگراند و بر هم غلبه مىجويند و بدين سبب مطابق عقيدهى قدما در اجرام عنصرى تحول و تغير روى مىدهد ، عوامل حيات و مرگ از قبيل صحت و مرض و سيرى و گرسنگى و تشنگى و سير آبى و زهرها و پازهرها و قحط و و با و توليد مواد غذايى نيز در جهان با يكديگر پيكار دائم دارند ، هر يكى از اينها آن ديگر را مغلوب و نابود مىكند و چون يكى از آنها بعدم پيوست قدرت الهى بوسيلهى ضدش آن را باز خلعت هستى مىبخشد ، اين پيكار كه آن را اكنون « تنازع بقا » مىگويند مورد توجه مولانا بوده و در آغاز دفتر ششم مثنوى بتفصيل و وضوح تمام باز گفته است .
از عدمها سوى هستى هر زمان * هست يا رب كاروان در كاروان
كاروان در كاروان : هر گاه ادات « در » ميان دو اسم قرار گيرد افادهى معنى تكرار و توالى مىكند . مانند : باغ در باغ .
اين بيت دليلى تواند بود بر اينكه « عدم » درين مورد بمعنى عين ثابت و يا عدم مضاف و نسبى است زيرا نفى محض تكرر نمىپذيرد تا به صورت جمع « عدمها » آورده شود .
خاصه هر شب جمله افكار و عقول * نيست گردد غرق در بحر نغول
باز وقت صبح آن اللهيان * بر زنند از بحر سر چون ماهيان
اللهى : چيزى يا كسى منسوب به خدا ، اين كلمه را مولانا باز هم استعمال كرده است :