حسى ، پليد نمىشود و تغيير نمىپذيرد ، اين استعداد و آمادگى براى كمال علمى وقتى رشد مىكند كه انسان شهوت پرست نباشد و بهر سوداى فاسد عمر خويش را تباه نكند ، شهوت و آرزو مانند باد و خاك است كه آب را خشك مىكند و به خود مىكشد ، آن دو عامل فساد نيز استعداد انسان را نيست و نابود مىكنند .
گر چه چون نشفش كند تو قادرى * كش از ايشان واستانى واخرى
قطرهاى كاو در هوا شد يا كه ريخت * از خزينهى قدرت تو كى گريخت
گر در آيد در عدم يا صد عدم * چون بخوانيش او كند از سر قدم
واستاندن : پس گرفتن چيزى ، اين لغت همچنان در بشرويه و حدود طبس معمول است .
از سر قدم كردن : بكنايت ، نهايت فرمانبردارى است ، نظير : بسر آمدن .
مقصود ، بيان شمول قدرت حق تعالى است كه بعقيدهى اشعريان شامل جميع ممكنات و مقدورات است و همچنان كه صورتى را از مادهاى مىگيرد باز همان صورت را مىتواند بدان عطا كند ، عدم درين مورد يا عين ثابت و صورت علمى شيء است در ذات حق تعالى و يا عدم مضاف و نسبى است زيرا مطابق عقيدهى عموم متكلمين ، قدرت خدا به معدوم مطلق و نفى محض تعلق نمىگيرد و آن چه در تعبيرات عامه متداول است از قبيل : خلق از عدم ، علما آن را به صورتى كه گفتيم توجيه و تاويل مىكنند .
قطرهى آب اگر صورت آبى را رها مىكند ، فى المثل بخار مىشود ولى به كلى معدوم نمىگردد زيرا هيچ موجودى معدوم نمىشود و هيچ ضدى به ضد خود منقلب نمىگردد پس قطرهاى كه به بخار تبديل مىپذيرد از خزانهى قدرت حق تعالى بيرون نمىرود و همچنان در قبضهى تصرف اوست . جع : شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 3 ، ص 49 ، كشف الفوائد ، طبع ايران ، ص