يافت ، پيران و مشايخ صوفيه بتاثير صحبت در باطن و ضمير سالك تصرف مىكنند و راه وساوس نفسانى و تسويلات شيطانى را بر دل وى مىبندند و بنيروى تصرف به راه صوابش مىبرند .
درين باره مىفرمايد :
دلم هزار گره داشت همچو رشتهى ى سحر * ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد
ديوان ، ب 9772
چنين بود شب و روز اجتهاد پيران را * كه خلق را برهانند از عذاب و فساد
كنند كار كسى را تمام و بر گذرند * كه جز خداى نداند زهى كريم و جواد
ديوان ، ب 9794 ببعد
اى خدا اى فضل تو حاجت روا * با تو ياد هيچ كس نبود روا
اين قدر ارشاد تو بخشيدهاى * تا بدين بس عيب ما پوشيدهاى
قطرهاى دانش كه بخشيدى ز پيش * متصل گردان به درياهاى خويش
قطرهاى علم است اندر جان من * وارهانش از هوا وز خاك تن
پيش از آن كاين خاكها خسفش كنند * پيش از آن كاين بادها نشفش كنند
فضل : احسان و بخشش بدون علت و غرض و بىسابقهى خدمت و طاعت . تعريفات جرجانى ، محيط المحيط ، در ذيل : فضل .
حاجت روا : برآورندهى حاجت .
خسف : به زمين فرو بردن ، مجازا ، نهفتن ، از ميان بردن .
نشف : به خود كشيدن جسم نم و رطوبت را ، ورچيدن .
قطرهى دانش ، علم جزئى و استعداد بشرى است كه هر گاه بوسيلهى تربيت درست و تعليم صواب و كافى پرورش نيابد مانند قطرهى باران و آب دريا متغير مىگردد و از ميان مىرود ، درياها ، علوم كلى و كمال يقين است كه مانند درياى