تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
همچو امرد كه خدا نامش كنند * تا بدين سالوس در دامش كنند
چون كه در بد نامى آمد ريش او * ديو را ننگ آيد از تفتيش او
زخم كش : متحمل و بردبار . ملامتيان مىگفتند كه سالك تا هست ، در مقام عبوديت است و بنا بر اين هرگز دوست نمىداشتند كه كسى آنها را خدمت كند يا بزرگ دارد و بديشان روى آورد ، بعقيده‌ى آنها قبول اين معانى ، نشانه‌ى اعتراف بحريت است و آن منافى است با مذهب ملامت . و نيز معتقد بودند كه سالك بايد حقوق خلق را ادا كند و بر هيچ كس مدعى حقى نباشد ، تقصير خود را ببيند و كس را بدين صفت احساس نكند . رساله‌ى الملامتيه ، طبع مصر ، ص 99 ، 110 ، 115 . مولانا در بيت اول بدين اصول اشارت مىفرمايد ، سائر ابيات ، استدلالى است روشن بر ناپايدارى توجه و ستايش مردم .
ديو سوى آدمى شد بهر شر * سوى تو نايد كه از ديوى بتر
تا تو بودى آدمى ديو از پىات * مىدويد و مىچشانيد او مىات
چون شدى در خوى ديوى استوار * مىگريزد از تو ديو نابكار
آن كه اندر دامنت آويخت او * چون چنين گشتى ز تو بگريخت او
مستفاد است از مضمون آيه‌ى شريفه :
كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبِّ الْعالَمِينَ
. ( مانند شيطان كه به انسان گفت كافر شو و چون كفر آورد گفت من از تو اى آدمى بيزارم . من از خدا كه پروردگار جهان و جهانيان است مىترسم . ) الحشر ، آيه‌ى 16 .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 741 | بديع الزمان فروزانفر