شيخ عطار مىگويد :
چو حلوا خوردن تو بيش گردد * شود خون و سزاى نيش گردد
گل و خسرو ، نسخهى خطى درين باره مولانا به از هر كسى داد سخن داده و زيانهاى تملق را به صورتى روشن و دلنشين باز گفته است .
نفس از بس مدحها فرعون شد * كن ذليل النفس هونا لا تسد
ستايش و مدح ، خود پسندى را پرورش مىدهد و اين صفت در آغاز كار ضعيف است ولى پس از تكرار و انتشار مدح ، حس تكبر و عجب نفسانى قوت مىگيرد و گاه تا بدعوى خدايى نيز مىكشد مانند سائر صفات كه تكرار و تمرين آنها مايهى قوت و رسوخ آنهاست بدين جهت مولانا اندرز مىدهد كه نفس را بخوارى عادت بايد داد و جهات ضعف آن را در پيش چشم بايد داشت تا ستايش گمراهش نكند .
مصراع دوم اشاره است به آيهى شريفه :
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً
. ( و بندگان خداى آنها هستند كه از روى تواضع بر زمين به آهستگى مىروند . ) الفرقان ، آيهى 63 .
مولانا ، فريفته شدن فرعون را بستايش خلق باز هم مثل زده است . مثنوى ، چاپ ليدن ، ج 3 ، ب 778 ببعد . خوار داشت نفس از اصول ملامتيان است ، رسالهى الملامتيه ، طبع مصر ، ص 90 .
تا توانى بنده شو سلطان مباش * زخم كش چون گوى شو چوگان مباش
ور نه چون لطفت نماند وين جمال * از تو آيد آن حريفان را ملال
آن جماعت كت همىدادند ريو * چون ببينندت بگويندت كه ديو
جمله گويندت چو بينندت به در * مردهاى از گور خود بر كرد سر