تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
اثرهاى خطر آميز مىگذارد و نفس را كه در آغاز مورى ضعيف است به صورت فيلى قوى جثه در مىآورد چنان كه در ابتدا ممكن است مدح را با تردد خاطر درباره‌ى خود بشنود و سرانجام چنان به فضيلت و برترى خود معتقد گردد كه اگر مدحش نگويند مىرنجد و آن را وظيفه‌اى براى مردم تصور مىكند كه اهمال در اداء آن وظيفه ، موجب نگرانى خاطر ، و با وجود قدرت ، استحقاق عقاب است ، اين معنى را به حلوا و نوع شيرينى مثل مىزند كه موافق طبع است و مانند دارو ، عمل و فعلى مخالف مزاج ندارد ولى پس از چندى خون را غليظ مىكند و دملها در پوست از آن پديد مىآيد و سرانجام سر آنها را با نيشتر مىگشايند . قدما معتقد بودند كه شكر مولد صفر است و خون را ستبر مىسازد . تشبيه مدح به حلوا و هجو ، به داروى ناموافق ، مناسب است با گفته‌ى يكى از حكماى يونان بنام « باسيليوس » كه در ذيل نقل مىكنيم : لا تغترن بحسن الكلام و طيبه إذا كان الغرض الذي يقصد إليه منه ضارا فان الذين يسمون الناس يخلطون السم بالحلواء و لا يشتد عليك الكلام الغليظ إذا كان الغرض الذي يقصد إليه منه نافعا فان اكثر الادويه الجالبة للصحة هى مرة بشعه . ( زنهار تا به خوبى و خوشى كلام فريفته نشوى هر گاه كه آن چه بدان مقصود است زيان آور باشد زيرا كسانى كه زهر بمردم مىخورانند آن را با شيرينى مىآميزند و زنهار تا سخن درشت بر تو گران نيايد هر گاه كه به قصد منفعت گويند براى آن كه بسيارى از داروهاى مفيد صحت ، تلخ و نامطلوب و بد مزه است . ) مختار الحكم ، طبع مادريد ، ص 283 . نظير اين مضمون را در مثنوى ، ج 4 ، ب 2743 ببعد ، مىتوان ديد .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 739 | بديع الزمان فروزانفر