تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
لذت نبرد و از هجو دل تنگ نگردد . و قال بعضهم من اراد ان يعرف رعونه النفس و فساد الطبع فليصغ الى مادحه فان راى نفسه خرجت باقل قليل فليعلم انها لا سبيل لها الى الحق لانها تسكن الى ما لا حقيقه لمدحه و تضطرب من ذم ما لا حقيقه لذمه فاذا قابلها فى الاوقات بما تستحق من التذليل لم يؤثر فيه مدح مادح و لم يلتفت الى ذم ذام حينئذ يدخل فى احوال الملامة . ( يكى از پيران ملامتى گفته است هر كه مىخواهد تا خود پسندى نفس و تباهى نهاد خويش را بشناسد گو بسخن ستايشگر خود گوش فرا دار پس اگر نفس بكمترين حد تغيير حالت يابد او بايد بداند كه نفس را به حق راه نيست زيرا بستايش بىحقيقت آرام مىگيرد و از مذمت بىاساسى نگران مىشود و اگر او گاه بگاه نفس را بخوار داشتى كه در خور آنست مقابله كند آن گاه چنان شود كه مدح آفرين خوانى در وى اثر نكند و به نكوهش هجا پردازى التفات ننمايد در آن هنگام از احوال ملامتيان برخوردار گردد . ) رساله‌ى الملامتيه از ابو عبد الرحمن سلمى ، طبع مصر ، ص 96 . ابو القاسم قشيرى تاثير مدح را مانند مولانا با قياس بمذمت ، بيان كرده است بدين گونه : « و از پوشيدگيهاى آفات نفس و اسرار علتهاى نفس آنست كه مدح دوست دارد و هر كه جرعتى از وى بخورد هفت آسمان و هفت زمين بمژه‌ى چشم بر دارد و نشان اين آنست كه چون اين ازو منقطع شود كاهلى و سستى اندر وى پيدا آيد . » ترجمه‌ى رساله‌ى قشيريه ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 149 .
ليك ننمايد چو شيرين است مدح * بد نمايد ز آن كه تلخ افتاد قدح
همچو مطبوخ است و حب كان را خورى * تا به ديرى شورش و رنج اندرى