و مدح گويان پى مال و قدرت مىروند و هر جا كه مال و قدرت باشد مدح سرايى مىكنند ، عاشق مال و قدرتاند نه كسى كه داراى مال و قدرت است ، جهان نيز هر يك چند در دست كسى و يا گروهى است ، خوشى جهان نيز به صورت ، آرامش مىبخشد ولى هزاران درد بدنبال دارد كه كمترين آنها صرف عمر است در امرى زوال پذير و باز ماندن از خوشيهاى راستين ، ممكن است « پايان كار » كنايتى از مكافات اخروى باشد .
« پر آتش لقمهاى است » احتمال دارد كه مأخوذ باشد از آيهى شريفه :
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ
. ( كسانى كه كتاب الهى را پنهان مىدارند و به بهاى اندك مىدهند آنان شكم خويش را جز به آتش پر نمىكنند . ) البقرة ، آيهى 174 .
تو مگو آن مدح را من كى خورم * از طمع مىگويد او پى مىبرم
مادحت گر هجو گويد بر ملا * روزها سوزد دلت ز آن سوزها
گر چه دانى كاو ز حرمان گفت آن * كان طمع كه داشت از تو شد زيان
آن اثر مىماندت در اندرون * در مديح اين حالتت هست آزمون
آن اثر هم روزها باقى بود * مايهى كبر و خداع جان شود
مديح : سخنى كه در ستايش گويند ، بعضى از شارحان مثنوى آن را صفت مشبهه و بمعنى مادح يا ممدوح پنداشتهاند . پندارى است بر خلاف تصريح اهل لغت .
خداع : فريفتن ، فريب .
ملامتيان گفتهاند كه سالك بايد به درجهاى برسد كه ستايش و نكوهش در نظر او يكسان و برابر باشد و هيچ يك در وى اثر نكند چنان كه از مدح