نقل كرده است . ( فوات الوفيات ، ج 2 ، ص 72 ) .
لفظ قلندر در شعرى از يوسف عامرى آمده و عين القضاة ميانجى ( مقتول ، 525 ) آن را در كتاب تمهيدات آورده است ، ( تمهيدات ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 128 . ) اگر مقصود از يوسف عامرى ابو الحسن محمد بن يوسف عامرى ( متوفى 381 ) باشد كه بنا بر معمول پارسيان نام پدر بجاى پسر ذكر شده است آن گاه دليلى براى استعمال اين كلمه در قرن چهارم تواند بود . در يك رباعى كه ابو سعيد خوانده نيز آمده است ( اسرار التوحيد ، ص 83 ) .
مولانا در اين ابيات و آن چه در ذيل آنها مىگويد به احتمال قوى اصول ملامتيان را در نظر داشته است .
براى اطلاع از اصول ملامتيان ، جع : رسالهى الملامتيه از ابو عبد الرحمن سلمى بهمراه مقدمهى دكتر ابو العلاء عفيفى ، طبع مصر . سلمى در اين رساله سى و پنج اصل از اصول ملامتيه را ذكر مىكند ، عفيفى مذهب ملامت را با فتوت و رسوم عياران مرتبط مىشمارد ، اين عقيده به نظر نگارنده درست نمىآيد ، زيرا فتيان به اعمال خود مىنازيدند و ملامتيان نيكى خود را پنهان و بدى را آشكار مىساختند ، آنان طالب شهرت و اينان خواهان گمنامى يا بد نامى بودند .
عوارف المعارف ، طبع مصر ، در حاشيهى احياء العلوم ، ج 1 ، ص 373 - 359 ، فتوحات مكيه ، طبع مصر ، ج 3 ، ص 48 - 44 ، مقدمهى نفحات الأنس از عبد الرحمن جامى .
لطف و سالوس جهان خوش لقمهاى است * كمترش خور كان پر آتش لقمهاى است
آتشش پنهان و ذوقش آشكار * دود او ظاهر شود پايان كار
جهان و لذات مادى مانند تملق و چاپلوسى خلق است كه ظاهرى فريبنده و باطنى كشنده دارد و مانند ستايشهاى دروغين هرگز نمىپايد زيرا چاپلوسان