تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
ملامتى بايد بر فرائض اقتصار كند ولى آنها را از روى اخلاص و صدق و دور از هر گونه ريا خواه ظاهر يا پنهان بجا آورد ، كسب و تهيه‌ى وسايل معيشت از اهم فرائض بود و سخن مختصر آن كه هر چه سبب امتياز سالك از ديگران باشد آن را ناپسند مىداشتند و بدين نظر خرقه هم نمىپوشيدند ، بعضى ازين حد هم در گذشتند و معتقد بودند كه سالك بايد خود را از نظر خلق بيندازد و امورى كه به ظاهر ناپسند است ولى خلاف شرع نيست ارتكاب كند مثل آن كه شربتى سرخ رنگ در پياله بنوشد تا مردمش شرابخواره پندارند و بقدح و سرزنش او كمر بندند تا بدين وسيله نفس ، طعم خوارى بچشد و دعوى خدايى نكند . قلندران يا قلندريه كه از ملامتيه منشعب شده‌اند ازين هم پيش تر رفتند و امور منافى شرع را براى قهر نفس روا داشتند ، اين طايفه در شعر و ادب فارسى تاثير فراوان بجا گذاشته‌اند ، قلندريات سنايى كه در آنها نوعى بىپروايى و بىاعتنايى بظواهر شرع مشهود است ، روش قلندران را منعكس مىكند ، اصطلاحات ، مى . ميكده ، پير مغان ، مغ بچه و يا ذكر كليسا در برابر مسجد و راهب در مقابل واعظ و انتقاد رياكارى و زهد فروشى و ترجيح باده گسارى بر طاعت ريايى آثارى است كه از روش ملامتى و قلندرى در شعر فارسى رسوخ يافته است ، رواج اين طريقت دلايل تاريخى دارد كه اكنون جاى بحث آنها نيست . قلندران موى سر و صورت را تمام مى مىتراشيدند ، لباسى مركب از پوست و پارچه‌هاى مويين و گاهى پوست ببر يا پلنگ بر تن مىكردند ، از ارتكاب منهيات احتراز نداشتند ، استعمال بنگ و حشيش و كشكول بدست گرفتن و پرسه زدن از رسوم آنها بود ، در پرسه زدن بپارسى سخن مىگفتند ، وصف جامعى از عادات قلندريه در قصيده‌اى از تقى الدين على بن عبد العزيز مغربى ( متوفى 684 ) مىتوان ديد ، اين قصيده را محمد بن شاكر كتبى ( متوفى 764 )