باشند و او هيچ تعهدى نسبت به آنها نداشته باشد و فى المثل مانند مالك رق و برده فروشان و برده گيران روزگار پيشين ، خوراك و پوشاكشان را هم بر عهده نگيرد و مانند توانگران كه در تثمير و حفظ دارايى خود مىكوشند به هيچ روى در رعايت اين بردگان شهرت اهتمام نورزد .
بحقيقت ، جاه دوستى ازين حس و انديشهى ناپسند منبعث مىگردد و براى نام جويان جاه طلب زيانهاى جانكاه ببار مىآورد يكى از آنها اينست كه ستايش و مدح ، آنها را مغرور و فريفتهى خود مىسازد ، غرور ، بىاحتياطى و كمى دقت ببار مىآورد و نتيجهى آن ، اشتباه و خطا كارى منجر به سقوط و انحطاط مىگردد علاوه بر آن كه هيچ كس مردم مغرور را دوست نمىدارد .
دومين زيان آنست كه نام جويى انسان را بر آن مىدارد كه خويش را مناسب تمايل خلق و موافق آرا و عقايد آنها بسازد و اين عمل خود ريشهى نفاق و رياكارى است كه صفتى است مذموم و ناپسند .
سومين زيان آنست كه در نتيجهى خود سازى ، انسان ، حريت فكر و استقلال روحى خود را از دست مىدهد و از مسير حقيقى كمال بدور مىافتد و بغايتى كه آفرينش در نهاد وى نهفته است هرگز دست نمىيابد .
از دگر سو ، مدح و آفرين و چاپلوسى متملقان امرى است زوال پذير و مبتنى بر حاجت و نياز روزانه كه چون حاجت بر آورده شد مانند كفى بر روى آب و يا حبابى بر سطح دريالغزان و دايما در گردش است و در يك نقطه ثابت نمىماند ، نظر بدين آفتها ، بزرگان صوفيه و خردمندان جهان همواره از شنيدن مدح و تملق خويش را بر كنار داشتهاند ، حضرت رسول اكرم ( ص ) تمجيد و مدح را هرگز نمىپسنديد . قال ( ص ) مرة للمادح ويحك قصمت ظهره لو سمعك ما افلح الى يوم القيامة . ( پيغمبر
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 731
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٧٣١