تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩

[ مضرت تعظيم خلق و انگشت نماى شدن ]

تن قفس شكل است تن شد خار جان * در فريب داخلان و خارجان
اينش گويد من شوم هم راز تو * و آنش گويد نى منم انباز تو
اينش گويد نيست چون تو در وجود * در جمال و فضل و در احسان و جود
آنش گويد هر دو عالم آن تست * جمله جانهامان طفيل جان تست
او چو بيند خلق را سر مست خويش * از تكبر مىرود از دست خويش
او نداند كه هزاران را چو او * ديو افكنده ست اندر آب جو
داخلان و خارجان : آيندگان و روندگان ، مرادف ( مختلفه ) در زبان عربى ، مجازا ، آفات درونى از قبيل هوى و آرزو و حب جاه و عموم شهوات و تمايلات نفسانى بهمراه امور خارجى مانند مال و جمال و نيز مردم فريبنده . تن مانند قفس است از آن جهت كه جان علوى بسبب آويزش آن ، از پرواز در عالم قدس باز مىماند و بعوامل شهوت كه زاده‌ى تن است روح را از كمال حقيقى باز مىدارد و همچون خارى است كه در پاى جان فرو رفته است زيرا كسى كه خار در پايش رفته باشد تند و بشتاب نتواند رفت . معاشران ، از آن رو مايه‌ى فريب‌اند كه بسخن خوش و بسبب ايجاد تعلق ، آدمى را از درون خويش منصرف و به خود مشغول مىدارند و پيش روى ترقى و استكمال وى ديوار مىكشند و غالبا اعتمادى بوجود مىآورند كه بىبنياد است و بهنگام حاجت و آزمايش معلوم مىشود كه آن اعتماد و آرامش خاطر ، سخت واهى و بىاساس بوده است در آميزش از اين گونه آفتها بسيار مىتوان يافت ، اين توجيه در صورتى است كه « داخلان و خارجان » را بمعنى معاشران و آيندگان و روندگان فرض كنيم . منشا اين خطرها ، تن است زيرا احتياج بامور معيشت باعث بر آميزگارى است . از دگر سو ، تا در آدمى حاجتى و تمايلى وجود نداشته باشد فريب نمىخورد ،