تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
گول خوردن در نتيجه‌ى تصادف و سازگارى ميل درون است با عوامل خارجى از قبيل : تملق ، مال دوستى ، شهوت پرستى و بدين علت جهات فريب خوردن به نسبت ميول انسانى اختلاف حاصل مىكند چنان كه يكى را مال و رشوه و ديگرى را زن و يا ستايش از راه مىبرد پس گول خوردگى نتيجه‌ى سازگارى عوامل داخلى و خارجى است و تا اين سازگارى صورت نگيرد آدمى فريفته نمىشود و گمراه نمىگردد . اين توجيه مبتنى بر آنست كه « داخلان » را به عوامل درونى و « خارجان » را به عوامل خارجى و يا مردم تفسير كنيم . نيز ، جع : ذيل : ( ب 906 ) . مولانا ، رمز و نكته‌ى اصلى اين قصه و آفت و زيانهاى شهرت طلبى و نام جويى را بيان مىكند ، آوازه و نام و يا شهرت بطور كلى آنست كه مردم كسى را بصفتى از صفات كمال خواه جسمانى از قبيل : زور و قوت بدن و يا زيبايى اندام و خواه معنوى و روحانى مانند : علم و بخشش و تقوى و حسن تدبير ، بشناسند و بدان بستايند ، اين صفتى است بسيار خطرناك و به ظاهر نيك و مطلوب و بحقيقت زشت و ناپسند زيرا مقصود از شهرت تمكن و حصول منزلت است در دلهاى مردم تا در نتيجه ، آنها از روى ميل و بدون هيچ كراهت ، آن چه مقصود و دل خواه اوست بجا آرند و مال و جان و عمر عزيز را در راه تحصيل آرزوهاى وى صرف كنند ، صفتى كه نهان و باطن آن زشت تر از محبت مال و تملك امور مادى است چه غايت تملك ، تصرف در جمادات ( نقود و پولها و مواد معدنى ) و يا نباتات ( انواع محصول ارضى ) و بعضى از جانوران است و مقصود از جاه و شهرت آنست كه آدمى دلهاى مردم را كه در نوع با وى برابرند مسخر سازد و در تصرف گيرد و به صورتى رندانه و منافق وار ، بنده و برده‌ى خود كند و كسانى را كه از مادر آزاد و سربلند زاده‌اند بزنجير رقيت كشد و در فرمان خويش آرد تا از بند دندان مطيع و فرمانبردار وى