مىداند كه آن را طفلانه و بىخردوار در زير پا و بر روى خاك بيفشاند پس عرض هنر و جمال معرفت بر مردم جاهل متضمن آنست كه هنر مسير كمالى خود را تمام نكند و هنرمند وسيلهى لذت جمعى هوى پرست قدر نشناس گردد و بتدريج به حال ابتذال گرايد .
مىتوان گفت كه اين گونه اندرز متوجه راهرويست كه در معرض تغير است و خلق مىتوانند او را از روش خود منصرف كنند و بر چنين كس لازم است كه كمال حال خود را مخفى دارد و از ديد عامه و داورى آنها بر حذر باشد بر خلاف و اصل و كامل كه وظيفهى او ارشاد و تكميل خلق است و اقبال عوام به حال او زيان نتواند رسانيد .
هر كه داد او حسن خود را در مزاد * صد قضاى بد سوى او رو نهاد
چشمها و خشمها و رشكها * بر سرش ريزد چو آب از مشكها
دشمنان او را ز غيرت مىدرند * دوستان هم روزگارش مىبرند
آن كه غافل بود از كشت بهار * او چه داند قيمت اين روزگار
چشمها : چشمهاى بد كه بعقيدهى عامه آثار نامطلوب ببار مىآورد ، چشم زدن ، تركيبى است از اين كلمه بمعنى مذكور . چاپ ليدن : حيلها .
از اينجا مولانا ، آفات شهرت را بر مىشمارد بدين گونه كه شهرت موجب رشك و حسد است از آن جهت كه تا كسى بفضيلتى انگشت نما و مشهور نگردد مردم به دو توجه ندارند و محسود واقع نمىشود ولى همين كه فضيلت و تفوق او در خلقى يا هنرى يا علمى شهرت يافت و زبانزد شد بىهيچ شك مردم تنگ نظر و تنك حوصله بر او رشك مىبرند و در پوستينش مىافتند و هنروران و دانشمندان كه غالبا نازك دل و زود رنج هستند از حسد ديگران ، ملول و رنجيده خاطر و در كار سست مىگردند و مقدارى از وقتشان مصروف دفاع