مىرود بر خلاف پندى كه بگفتار دهند كه مظنهى خود نمايى است .
ديگر آن كه نصيحت هر چند به قصد خير خواهى كنند در حقيقت مشتمل است بر بيان نقص و ضعف فكر ديگران و اظهار فضيلت خود ، امرى كه ناخود آگاه و يا با وجود استشعار ، هيچ كس آن را بر خود نمىپسندد و به هيچ خردمند و صاحب فضيلتى اجازه نمىدهد كه خود را كامل و تمام خرد و او را ناقص و كوته فكر بشمارد و بدين جهت است كه اندرز گوى و ناصح هميشه مبغوض و دشمن روى است و مردم او را بالطبع دوست نمىدارند و پيشينيان به همين جهت ، شرط كردهاند كه نصيحت در خلوت گفته شود ، آوردن نصيحت و اندرز در لباس مثل و قصهى جانوران نيز به همين دليل است تا شنونده خود بنكات قصه و مثل توجه كند و كينهى ناصح پند آموز را در دل نگيرد علاوه بر آن كه امر و فرمان از هر آمرى كه باشد حاكى از نوعى برترى و استيلاست و با غريزهى خود خواهى بشر سازگار نيست و خود به خود موجب سركشى و تمرد و سرپيچى از فرمان است و از اين رو گفتهاند : الانسان حريص على ما منع .
مولانا باشارتى كه در حكم بيان و توضيح است ، اين اصل مهم را كه اكنون « روش غير مستقيم » مىنامند تعليم فرموده است .
مردم كودك منش و جاهل بزيبايى و هنر روى مىآورند نه به قصد تعظيم و قدر شناسى بلكه براى استلذاذ و خوشى خود و بدين سبب عمر هنرمند را تباه مىكنند و فرصت استكمال برايش باقى نمىگذارند و برين قياس ، بزيبا رويان اظهار عشق مىكنند تا سرمايهى حسن را تباه سازند و دامنشان را بغرض فاسد بيالايند راست مانند مرغى گرسنه كه چون دانهاى ديد بر مىچيند و فرصت نمىدهد تا آن دانه برويد و درختى تناور شود و يا خوشهها بر آورد و هزاران دانهى ديگر از آن نمودار گردد و يا مثل طفلى كوته انديش كه چون بدرخت گل مىرسد غنچهها را مىكند و پر پر مىكند و از جمال و زيبايى غنچهى گل همين قدر
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 724
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٧٢٤