تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
طوطى مرده چنان پرواز كرد * كافتاب از چرخ تركى تاز كرد
خواجه حيران گشت اندر كار مرغ * بىخبر ناگه بديد اسرار مرغ
روى بالا كرد و گفت اى عندليب * از بيان حال خودمان ده نصيب
او چه كرد آن جا كه تو آموختى * ساختى مكرى و ما را سوختى
تركى تاز : تاخت و تازى تركانه ، ترك تاز ، مجازا ، حركت تند و سريع . عندليب : بلبل ، هزار دستان ، مجازا ، خوش آواز .
گفت طوطى كاو به فعلم پند داد * كه رها كن لطف آواز و و داد
ز آن كه آوازت ترا در بند كرد * خويشتن مرده پى اين پند كرد
يعنى اى مطرب شده با عام و خاص * مرده شو چون من كه تا يا بى خلاص
دانه باشى مرغكانت بر چنند * غنچه باشى كودكانت بر كنند
دانه پنهان كن به كلى دام شو * غنچه پنهان كن گياه بام شو
گياه بام : علفى كه از دانه‌هاى كاه گل و يا ريخت و پاش چينه‌ى مرغان وحشى بر پشت بام برويد ، بكنايت ، كسى يا چيزى كه مورد توجه نباشد و كس پرواى آن ندارد بمناسبت آن كه گياه بام را آب و كود نمىدهند و انديشه‌ى باليدن و خشكيدن آن نمىكنند . پند و نصيحتى كه به عمل آموزند از پند گفتن بسيار قوى تر و گيراتر است براى آن كه اين گونه پند پذيرى به ادراك و استنباط خود انسان حاصل مىشود و چيزى است كه خود يافته و در ذهن ساخته است و انسان به مصنوعات و ساخته‌هاى خويش دل بستگى هر چه تمام تر دارد خواه آنها را در ذهن و ضمير خود بسازد يا دستكار خارجى و بيرونى او باشد گذشته از آن كه عمل نشانه‌ى اعتقاد كسى است كه آن را بانجام مىرساند و كمتر احتمال ريا و تقلب در آن