نتواند داشت همان گونه كه بهنگام عروض آفت و سختى بيمارى و ترس از مردن ، اكثر مردم بوسائلى متشبث مىشوند كه شايستهى توسل نيستند از قبيل رمالان و افسونگران و جادوان و نظاير آنها . وجه مشابهت ميان خواجهى بازرگان و مرد غريق بدانست كه هر دو ، خلاف منطق و عقل عمل كردهاند ، اين مضمون ، موافق اين مثل است : الغريق يتشبث بكل حشيش .
دلت با يار ديگر ز آن بپيوست * كجا غرقه بهر چيزى زند دست
ويس و رامين ، بنقل از امثال و حكم دهخدا نظير آن :
دست در سنگى زدم دانم كه نرهاند مرا * ليك غرقه گشته هم چنگى زند در آن و اين
ديوان ، ب 20856
دوست دارد يار اين آشفتگى * كوشش بىهوده به از خفتگى
كمترين فايدهى كار و كوشش اگر چه به ظاهر بىهوده باشد نشاط درون و صحت بدن است به اضافه ، تمرين بر عمل و علاوه بر آن كه گاه فايدهاى كه منظور نبوده و در خاطر نگذشته است بر عمل مترتب مىگردد و كمينه زيان بىكارى ، خو گرفتن به سستى و اهمال و باز ماندن از پيش رفت است بدين جهت آشفتگى كه مستلزم طلب است ، مطلوب خدا يا ولى كامل تواند بود .
« مروى است كه رسول عليه السلام بر شخصى گذشت و به او هيچ التفات نفرمود ، چون باز گشت بر وى التفاتى كرد صحابه پرسيدند كه اين چه سر بود فرمود اول بىكار بود و شيطان قرين او بود چون بر گشتم خطى بر زمين مىكشيد ، شيطان را با او نديدم التفات كردم . » شرح ولى محمد اكبر آبادى ، طبع لكناهو ، ج 1 ، ص 132 .