تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
چشمه مشرق : مجازا آفتاب است ، چشمه بتنهايى نيز همين معنى را مىدهد ، مىتوانيد آن را تركيب اضافى بدانيد و جزو دوم را مشرق ( بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم ) بخوانيد و يا تركيب وصفى شماريد كه در آن صورت ، مشرق ( بضم اول ) بايد خواند بمعنى تابناك ، در چاپ ليدن آن را به صورت دوم مشكول ساخته‌اند و ما به احتمال اينكه تبعيت از نسخ قديم كرده باشند به همان گونه آورديم ، نسخه‌ى موزه‌ى قونيه بدون حركات است . در زبان عربى « عين » هم بمعنى چشمه‌ى آب و هم بمعنى آفتاب مىآيد . مصراع اول از ( ب ، 1801 ) در ديوان كبير هم آمده است . ب 23633 .
از غم و شادى نباشد جوش ما * با خيال و وهم نبود هوش ما
حالتى ديگر بود كان نادر است * تو مشو منكر كه حق بس قادر است
تو قياس از حالت انسان مكن * منزل اندر جور و در احسان مكن
جور و احسان رنج و شادى حادث است * حادثان ميرند و حقشان وارث است
درباره‌ى غم و شادى ازين پيش سخن گفتيم ، بر آن مىافزاييم كه غم از تعلق خاطر به امرى فائت و از دست رفته عارض مىشود و شادى از آويزش دل به چيزى موجود كه حاصل شده است روى مىدهد و درين هر دو حظ نفس منظور است و مولانا كه مستغرق عشق است از خود خبر ندارد و بنا بر اين جوشش و غليان او از جاى ديگر است و حالاتى كه پياپى به دو مىرسد به غم و شادى مردم بىخبر مانند نيست همچنين هوش و ادراك او را صور ذهنى و خيالى يا معانى جزئى كه زاده‌ى پندار است ، در قبضه‌ى تصرف نمىگيرد و او مغلوب خيال و وهم نيست اما اين حالت را مولانا وصف نمىكند زيرا از امور ذوقى است كه شرح و گزارش لفظ بدان محيط نمىگردد از اين رو تنها در اثبات آن ، بوسعت قدرت حق تعالى تمسك مىجويد چنان كه در جاى ديگر گفته است :