تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
حالت درونيش متغير نشود و هر چه مىخواهد از درون خويش بجويد ، مىفرمايد :
تو بهر صورت كه آيى بيستى * كه منم اين و الله آن تو نيستى يك زمان تنها بمانى تو ز خلق * در غم و انديشه مانى تا به حلق اين تو كى باشى كه تو آن اوحدى * كه خوش و زيبا و سر مست خودى مرغ خويشى صيد خويشى دام خويش * صدر خويشى فرش خويشى بام خويش جوهر آن باشد كه قائم با خود است * آن عرض باشد كه فرع او شدست
مثنوى ، ج 4 ، ب 804 ببعد نيز همان دفتر ، ب 1102 ببعد . اين شادى كه از درون سرچشمه مىگيرد پايدار و به اختيار صوفى است ولى غم و شادى عادى ، معلول اسباب خارجى و بر گذر است و بدين جهت مولانا آنها را « عاريت » مىخواند . بيت اول را به صورت استفهام انكارى بخوانيد و بدين گونه تفسير فرماييد : آيا جسم مستغرق در صفات جسمانى و يا غم و خنده كه از احوال و بالنسبه معنوى است مىتوانند ترا ببينند و در خيال مصور سازند ؟ نه ، نمىتوانند زيرا جسم و حالات انسانى ناقص‌اند و با تو اى خدا مناسبتى ندارند . ممكن است مصراع دوم اشاره باشد به احاديثى كه در آنها خنده و ضحك به خدا نسبت داده شده است ، از قبيل : ان اللَّه تعالى ليضحك الى ثلاثه الصف فى الصلاه و الرجل يصلى فى جوف الليل و الرجل يقاتل خلف الكتيبه . ( خدا براى سه دسته از مردم مىخندد . صفى در نماز ، مردى كه در دل شب نماز گزارد ، مردى كه در پشت جبهه بجنگد . ) جامع صغير ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 72 . ان اللَّه ليضحك من اياس العباد و قنوطهم و قرب الرحمة لهم . ( خدا از نوميدى بندگان خود با وجود نزديكى بخشايش بدانها مىخندد . )