تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
كنز العمال ، طبع حيدر آباد دكن ، ج 1 ، ص 211 . بنا بر اين مىتوان گفت كه مسند اليه در فعل « آرد » هم جسم است و مقصود اينست كه جسم نمىتواند كه خنده و غم ترا كه از صفات تشبيه است و تاويل خاص دارد تصور كند ، اسناد غم و حزن را بخداى تعالى تا كنون در حديثى نيافته‌ام ولى امورى شبيه بدان از قبيل : كراهت كه مبدا حزن است و غضب كه انفعال نفسانى است در حديث آمده است . مولانا بقرينه ( ضحك ) و يا كراهت ممكن است كه غم را به خدا اسناد داده باشد . اين تفسير با ابياتى كه بعدا ذكر شده چندان مناسبتى ندارد . عشق اصل خوشيها و منبع بىكران لذتهاست ، خوشيها و حالتهايى كه از عشق مىتراود مانند عشق بىنهايت و فوق تصور است و مانند عشق هرگز تمامى بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجى نيز نيست بلكه ريشه‌ى آن در مزرع جان گسترده مىشود و به آب ذوق و هواى معرفت راستين پرورش مىيابد ، آب و هوايى كه بجهان غيب پيوستگى دارد و آلوده دود و دم نفس نيست تا گاهى سبز و تر و زمانى خشك و نژند باشد ، برگ و بار عشق يا حالتهاى متولد از آن از جنس غم و شادى جسمانى نيست بلكه فرعى است مناسب اصل خود و بدين جهت آن را با عوارض نفسانى قياس نتوان كرد .
ده زكات روى خوب اى خوب رو * شرح جان شرحه شرحه باز گو
كز كرشم غمزه‌ى غمازه‌اى * بر دلم بنهاد داغى تازه‌اى
من حلالش كردم از خونم بريخت * من همىگفتم حلال او مىگريخت
چون گريزانى ز ناله‌ى خاكيان * غم چه ريزى بر دل غمناكيان
اى كه هر صبحى كه از مشرق بتافت * همچو چشمه‌ى مشرقت در جوش يافت
چون بهانه دادى اين شيدات را * اى بهانه شكر لبهات را
اى جهان كهنه را تو جان نو * از تن بىجان و دل افغان شنو