براى شرح اين ابيات ، جع : ذيل : ب ( 1570 - 1565 )
راستى كن اى تو فخر راستان * اى تو صدر و من درت را آستان
آستان و صدر در معنى كجاست * ما و من كو آن طرف كان يار ماست
صدر : در اين مورد ، بالاى مجلس . مقابل : آستانه كه فرود مجلس است .
ما و من : بكنايت ، خود بينى و خود نمايى .
بالا و فرود از احكام مكان و از اوصاف محسوسات است ، اين امتياز يا تفاوت در عالم معنى و حقيقت كه منزه از مكان است وجود ندارد ، همچنين عشق ، ظهورى در عاشق و نمايشى در معشوق دارد ، ظهور او در عاشق بنحو نياز و مغلوبيت و در معشوق به صورت ناز و غالبيت است پس عاشق و معشوق در دو طرف نقيض قرار دارند و عاشق هم سنگ معشوق نيست تا از ما و من كه نمودار خودى و برابرى است دم زند و خويش را در كفهى معشوق بر سنجد .
نظر مولانا در معنى صدر ازين حكايت روشن مىگردد : « حكايت چنان كردند كه اين ماجرا ( اختلاف در معنى صدر ) در زمان جلال الدين قرطايى بوده است كه چون مدرسهى خود را تمام كردند اجلاس عظيم فرمود كردن و همان روز در ميان اكابر علما بحث افتاد كه صدر كدامست و آن روز حضرت مولانا شمس الدين تبريزى بنوا آمده بود ، در صف نعال ميان مردم نشسته بود و باتفاق از حضرت مولانا پرسيدند كه صدر چه جا را گويند ؟
فرمود كه صدر علما در ميان صفه است و صدر عرفا در كنج خانه و صدر صوفيان در كنار صفه و در مذهب عاشقان صدر در كنار يار است همانا كه برخاست و پهلوى شمس الدين تبريز بنشست . » مناقب العارفين ، طبع انقره ، ص 122 - 121 .