ناله و زارى ، انعكاس تاثير قدرت است و از اين رو ممكن است كه اصحاب قدرت ( به لحاظ ثروت و يا جمال و يا نيروى اجتماعى ) از زارى و نالهى ضعيفان و عاشقان لذت برند و شايد علت تاثير زارى در دل معشوق و هر صاحب قدرتى آن باشد كه آثار توانايى خود را در آن ، منعكس مىبيند و بر اثر اين ديد ، ناخود آگاه بمساعدت همت مىبندد و مهر مىورزد ، چه آن را يكى از عوامل ظهور قدرت خويش مىپندارد ، در صورتى كه مردم گمان مىبرند كه از روى دل سوزى و شفقت انسانى بر سر مهر آمده است .
مىتوان گفت كه زارى بدان سبب ، مطلوب است كه از شهود نقص و حاجت مىخيزد و آن ، آدمى را بطلب كمال بر مىانگيزد .
شارحان مثنوى گفتهاند كه موجب اين ناله ، غيرت عاشقى است بمناسبت آن كه خدا لطف عام دارد و معنى « ده دله » اينست و مولانا مىخواهد كه لطف حق مخصوص او باشد و بعضى دو عالم را عبارت از آدمى و پرى گرفتهاند ، آن گاه بحر العلوم به خيال خود دقت عظيم به كار بسته و بر اين تفسير اعتراض كرده است كه جنيان عشق ندارند پس دو عالم عبارت از عالم غيب و شهادت است .
اين نمونهاى است از توجيهات شارحان مثنوى .
چون ننالم تلخ از دستان او * چون نيم در حلقهى مستان او
چون نباشم همچو شب بىروز او * بىوصال روى روز افروز او
ناخوش او خوش بود در جان من * جان فداى يار دل رنجان من
عاشقم بر رنج خويش و درد خويش * بهر خشنودى شاه فرد خويش
خاك غم را سرمه سازم بهر چشم * تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم
اشك كان از بهر او بارند خلق * گوهر است و اشك پندارند خلق
من ز جان جان شكايت مىكنم * من نيم شاكى روايت مىكنم