گاهى نيز غيرت از عشق مىخيزد ليكن نسبت بصوفى از احكام بدايت طريق است ، بعضى از صوفيان ، در عشق خدا چنان بودهاند كه شنيدن نامش را از زبان ديگران يا از اهل غفلت بر نمىتافتند « شبلى را پرسيدند كه آسوده كى باشى گفت آن گه كه او را هيچ ذاكر نبينم . » ( ترجمهى رسالهى قشيريه ، ص 420 ) اين حالت را « غيرت بر خدا » مىنامند و آن صفتى است حاكى از بقاء بشريت و تنافس كه از صفات نقص است از اين رو محققين صوفيه گفتهاند كه چون توحيد بكمال رسد حجاب غير و غيريت از پيش چشم برداشته مىشود و در آن صورت ، غيرت بر خدا زوال مىپذيرد .
اهتمام صوفى به سلوك و امتناع از فوت طاعت و وقت و معاينه و مشاهده را نيز از مقولهى غيرت شمردهاند .
بنا بر آن چه صوفيان معتقد بودهاند و هم بنا بر اين كه هر فعلى و صفتى كه بموجودات منتسب گردد از آثار وجود و در حقيقت منسوب به حق تعالى است مولانا مىگويد كه جهانيان از آن جهت غيور و رشكمنداند كه مظهر صفات الهى هستند مانند آن كه تمام حركات بدن از روح است كه قوهى محركهى تن است ، حق تعالى نيز جان جهانست و اصل همهى آثار وجودى است .
نسبت غيرت بخداى تعالى مستند است بحديث : ا تعجبون من غيرة سعد فو الله لأنا اغير منه و اللَّه اغير منى من اجل غيرة اللَّه حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن . ( مگر شما از غيورى سعد [ ابن عباده ] عجب داريد به خدا كه من از او رشكينترم و خدا از من رشكناك تر است و خدا براى رشكى كه دارد كارهاى زشت و ناشايست را خواه پيدا يا پنهان ، حرام كرده است . ) احاديث مثنوى انتشارات دانشگاه طهران ، ص 18 .
براى اطلاع از سخنان صوفيه دربارهى غيرت خدا و غيرت صوفى ، جع :
ترجمهى رسالهى قشيريه ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 425 - 417 .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 701
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٧٠١