آن نه و نيز مشاهدهى ذات در آن جز در حجاب صفات كمال نيست و مقصود حضرت مولوى مشاهدهى او از وراى حجاب است . » شرح ولى محمد اكبر آبادى ، ج 1 ، ص 121 .
گفتم آخر غرق تست اين عقل و جان * گفت رو رو بر من اين افسون مخوان
من ندانم آن چه انديشيدهاى * اى دو ديده دوست را چون ديدهاى
اى گران جان خوار ديده ستى و را * ز آن كه بس ارزان خريده ستى و را
هر كه او ارزان خرد ارزان دهد * گوهرى طفلى به قرصى نان دهد
دو ديده : دو بين و احول ، مجازا ، مشرك و غير موحد ، ناظر به خود و حق ، ناظر بكثرت .
گران جان : مجازا ، سرد و خشك در آميزش ، بىذوق و تهى از عشق .
ارزان يافتن و ارزان دادن ، مضمونيست كه مولانا باز هم نظير آن را آورده است . مثنوى ، ج 2 ، ب 371 ، 372 ، ج 3 ، ب 4157 ، 4158 .
غرق عشقىام كه غرق است اندر اين * عشقهاى اولين و آخرين
مجملش گفتم نكردم ز آن بيان * ور نه هم افهام سوزد هم زبان
من چو لب گويم لب دريا بود * من چو لا گويم مراد الا بود
مجمل : سر بسته و مختصر ، و در اصطلاح اصوليين ، لفظى است كه مراد گوينده از آن پوشيده باشد چنان كه از خود لفظ دانسته نشود و محتاج ايضاح و بيان باشد . مقابل : مفصل . تعريفات جرجانى ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : مجمل .
لا : در عربى ادات نفى است ، در تعبيرات صوفيه ، اطلاق مىشود بر نفى