نظير آن :
لعبت شيرين اگر ترش ننشيند * مدعيانش طمع كنند بحلوا
غزليات سعدى ، ص 3
[ تفسير قول حكيم به هرچ از راه وامانى چه كفر آن حرف و چه ايمان به هرچ از دوست دور افتى چه زشت آن نقش و چه زيبا ]
جمله عالم ز آن غيور آمد كه حق * برد در غيرت بر اين عالم سبق
او چو جان است و جهان چون كالبد * كالبد از جان پذيرد نيك و بد
پيشتر دربارهى غيرت سخن گفتيم ( ذيل : ب 1712 ) اكنون بر آن مىافزاييم كه غيرت در مورد حق تعالى معنى ديگر نيز دارد و آن ممنوع داشتن خلق است از بعضى از صفات جلال مانند عظمت و كبريا كه بندگان را بحسب آفرينش و تكوينا از آن ممنوع داشته است براى آن كه انسان و هيچ موجودى را چنان نيافريده است كه از نقص و حاجت مبرا باشد پس صفت عظمت و كبريا در خور انسان نيست و آدمى از روى جهل و غفلت مدعى آن مىشود آن گاه انسان با وجود كم بود و نيازمندى ، تكبر ديگران را بر خود نمىپذيرد و اين از آثار غيرت است كه نعتى الهى است پس اگر انسان كبر ديگرى را تحمل نمىكند از باب سريان اوصاف حق است در وجود او .
از دگر سو ، خداى تعالى به اعتبار اينكه پادشاه و فرمانرواى مطلق است چنان مىخواهد كه امر و نهى و احكام او را بندگان گردن نهند و از فرمان او سرپيچى نكنند و حدود احكام را نگه دارند ، و بدين جهت بعضى امور را حلال و بعضى را حرام كرده و متجاوز را به عقاب تهديد فرموده است ، مردان خدا نيز بدين معنى به غيرت موصوف مىگردند و هر گاه كسى بر خلاف امر و نهى الهى قدم بر دارد از آن جا كه حفظ نواميس الهى مقتضاى غيرت اوست بر او خشم مىگيرند و وى را متنبه سازند ، اما نخستين ، حكم فطرت و دومين ، حكم شريعت است .