تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
مست تر و بىهوش تر باشد چه هر كسى در حالات و لذات خود محصور و زندانى است و بدين علت است كه خوشيهاى مردم تفاوت مىپذيرد و هر كسى از پيمانه‌ى صورتى مست و بىخود مىافتد . بيت ( 1745 ) بدين معنى ناظر است . شيخ سعدى نيز مىگويد :
روان تشنه بر آسايد از وجود فرات * مرا فرات ز سر بر گذشت و تشنه‌ترم
غزليات سعدى ، ص 212
زير دريا خوشتر آيد يا زبر * تير او دل كش تر آيد يا سپر
پاره كرده‌ى وسوسه باشى دلا * گر طرب را باز دانى از بلا
گر مرادت را مذاق شكر است * بىمرادى نه مراد دل بر است
براى تفسير اين ابيات ، جع : ذيل : ( ب 1570 - 1565 ) . و چون عاشق از تلوين برهد « وصال و فراق ، او را يكى بود و از علل و عوارض برخاسته بود . اينجا بود كه او [ را ] اهليت خلعت عشق آيد . ) سوانح احمد غزالى ، طبع طهران ، ص 50 .
هر ستاره‌ش خونبهاى صد هلال * خون عالم ريختن او را حلال
ما بها و خونبها را يافتيم * جانب جان باختن بشتافتيم
در عشق ، اندك اندك ، خوشيها و حالات نفسانى به لذات و احوال روحانى بدل مىشود ، نخستين ، كم فروغ و زود گذر است و ماه نو را ماند كه آميخته بتاريكى است و اندك فروغى دارد و تا نه بس دير فرو مىنشيند ، دومين ، بستاره ماند كه تابناك و تابش آن هميشگى است . همچنين اين حالات ، بتعاقب بر دل مىگذرد تا آن كه وجود عاشق به تمام