تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
خشم‌اند كه مردان حق آنها را بنده‌ى خود كرده‌اند ( مثنوى ، ج 2 ، ب 1465 ببعد ) ولى اين توجيه با ابياتى كه از پى آن مىآيد مناسبتى ندارد . سپس مولانا نتيجه مىگيرد كه هر عاشقى بحقيقت معشوق و هر معشوقى ، عاشق نيز هست ، اصلى كه درباره‌ى آن چندين نوبت سخن گفته است و ما در توضيح آن مىگوييم كه هر زيبا رخى حاجت دارد كه دلداده‌اى خريدار جمال داشته باشد تا كالاى زيباى به حكم عرضه و تقاضا رونق گيرد و آوازه‌ى جمالش در گوشها طنين افكند و خاطرها را بدان متوجه سازد و بدين مناسبت هر زيبا رويى مشتاق است كه خلق ، ديده بر جمال او گشايند و دل به دو دهند و اگر زيبايى خود را عرضه كند و خريدارى نيابد ملول و دل تنگ مىگردد و رقابت و هم چشمى زنان از همين جا سر چشمه مىگيرد و اين امرى است طبيعى و محسوس و مشهود كه نظاير و اشباه آن همه جا و در هر نژادى ديده مىشود گذشته از آن كه محبت و صميميت امرى است مطلوب كه تعاون و هم دستى اجتماعى آن را اقتضا مىكند و بحسب مثال مىگوييم كه هر گاه عاشقى نياز خود را بر معشوق عرضه كند ممكن است كه او در آغاز برنجد و روى در هم كشد ولى وقتى كه انتظار او را بر سر گذر ببيند و گذشت او را در راه محبت بمحك آزمايش بر سنجد و سوز و گداز و ناله‌هاى زارش را بنگرد و بشنود و آزمايشهاى پياپى ، صدق و درستى عشق را باثبات رساند بىگمان دل وى نرم مىشود و بر او مىبخشايد خاصه اگر بداند كه قصد تجاوز ندارد و بد نامى برايش ببار نمىآورد و بدين سبب اغلب ، دوستيها و عشقها بتوالى ايام و بر اثر تكرار فدا كارى و گذشت حصول مىپذيرد و به حكم عادت قوت مىگيرد چنان كه مطلوب ، دل بسته و خواهان طالب مىگردد و تشنه‌ى ديدار و صحبت او مىشود زيرا حفظ و استدامه‌ى منفعت و لذت هم امرى فطرى و طبيعى است ، بنا بر اين ، عاشق سرانجام به حالت معشوقى و مطلوب بصفت طالبى در مىآيد و نسبت معكوس مىگردد .