تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
سيلانى : حالت مايعى كه بشدت و كثرت جارى است ، اسم مصدر است از مصدر عربى سيلان كه پارسيان با تخفيف دوم به كار برده‌اند ، نظير : سيران ، جولان ، كه سيران و جولان مىگويند . ساختن اسم مصدر از مصدر عربى نظير دارد ، مانند : خرابى ، تمامى ، سلامتى ، خلاصى . گنج سلطانى : گنج شاهانه كه بالطبع مملو از زر و گوهرهاى گران بهاست ، مجازا گرانبها و انبوه . در حال جذب و غلبه كشش ، طالب محكوم جذب است ، او به خود كارى نمىكند و بظواهر طاعات مشغول نمىشود چه در آن هنگام شرط اصلى تكليف يعنى اختيار و شعور به خود ، از وى سلب مىشود بنا بر اين ، در كشش ، ويرانى و خراب ظاهر و حكم و تكليف شريعت مندرج است سپس مولانا از خود مىخواهد يا طالب را اندرز مىدهد كه اگر تواند سيل سخن يا غلبه‌ى جذب را بند كند و پنهان دارد تا كار برسوايى و ويرانى شريعت نكشد ولى عاشق و يا مغلوب حال را چه غم از ويرانى خود يا ديگران است كه بنياد عشق بر ويرانى خود و اساس تربيت و ارشاد را بر خراب تقليد و سنن گذشته نهاده‌اند و نزد مولانا ، ويرانى براى آبادانى و پريشانى براى سامان يافتن ضرور است ( مثنوى ، ج 4 ، ب 2341 ببعد ) از اين سبب ، مولانا مىگويد كه ازين خرابى بيم و هراسى نيست زيرا گنج سلطانى در ويرانه توان يافت ، ابيات ( 1744 - 1742 ) را بدين گونه توجيه فرماييد . سوز و گداز و هر حالتى كه از عشق زايد قوت و غذاى عاشق است كه بدان نيرومند و سر خوش و مست مىگردد و اگر از آن حالت با خود آيد مانند مخموران و مىزدگان باز دست در ساغر مىزند و با سر مستى مىرود ، عاشق نيز در فراق حالات خود بىقرار است و تشنه وار بجست و جوى آن بر مىخيزد و مانند مستى است كه سر از پا نمىشناسد و هشياران آب بر رويش مىافشانند تا مگر از مستى باز آيد و او از فرط خوشى و لذت بىهوشى ، مىخواهد كه