تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
و در تصور نمىآيد چنان كه فى المثل آب ، تا فعليت آبى را رها نكند بفعليت بخارى متحقق نمىگردد ، صور نفسانى و احوال قلبى نيز در اين حكم با فعليت خارجى مشابه و شريك‌اند و بنا بر اين تا جان و دل حالتى را كه يافته‌اند رها نكنند به حالت والاتر تحقق نمىيابند و سالك تا با صفات بشرى همراه است به صفات خدايى پيوند نمىگيرد و تا تعين باقى است بصفت اطلاق موصوف نمىشود . نظير اين مضمون : اما اگر حرف ما باشد نفى باشد و چيز باشد و وجوه ديگر . مقالات شمس تبريزى ، نسخه‌ى فاتح ، ورق 60 . فرض اينكه « ما » بمعنى آن در پارسى باشد يعنى اول شخص جمع ، احتمالى است دور از ذهن مستقيم زيرا اثبات آن ، مستلزم نفى نيست . ربط اين ابيات به بيتهاى پيشين از جهت لفظ « بىما » است كه در آنها ذكر شده است .
جمله شاهان بنده‌ى بنده‌ى خودند * جمله خلقان مرده‌ى مرده‌ى خودند
جمله شاهان پست ، پست خويش را * جمله خلقان مست ، مست خويش را
مىشود صياد ، مرغان را شكار * تا كند ناگاه ايشان را شكار
بىدلان را دلبران جسته به جان * جمله معشوقان شكار عاشقان
هر كه عاشق ديدىاش معشوق دان * كو به نسبت هست هم اين و هم آن
تشنگان گر آب جويند از جهان * آب جويد هم به عالم تشنگان
قدرت و تمكن هر چه افزونتر و تمتع از حيات هر چه بيشتر ، نيازمندى بحفظ قدرت و زندگى زياده تر ، از اين رو كسانى كه از زندگانى برخوردارتراند بداشتن خدمتگزاران صديق و جان‌باز كه آنها را از گزند محفوظ دارند نيازمندتراند پس ملوك و فرمانروايان جهان محسوس در حقيقت بنده‌ى بندگان خويش‌اند ، ممكن است مقصود اين باشد كه گردن فرازان مغلوب شهوت و