اى معشوق و محبوب من خواهم گفت ، اين نوعى مبالغه و براى تعظيم سر عشق است . ذكر آدم بمناسبت آنست كه خدا دربارهى او مىگويد :
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ
. ( و چون آفرينش آدم را تمام كردم و از روح خود در او دميدم شما اى فرشتگان پيش او به خاك افتيد . ) الحجر ، آيهى 29 .
ذكر ابراهيم براى آن كه چهار مرغ بدعا و دعوت او زنده شدند ( البقرة ، آيهى 260 ) دم مسيحا نيز معروف است ، جبرئيل هم امين وحى و حامل پيغام خدا بود .
شارحان مثنوى اين ابيات را به ظاهر گرفته و پنداشتهاند كه مستلزم تفضيل اوليا بر پيغمبران است و بدين نظر آنها را تاويلهاى شگفت كردهاند ، يكى از همه معقول تر آنست كه تجلى حق تعالى تكرار نمىپذيرد ( لا تكرار فى التجلى ) و او در هر ذرهاى جلوهاى و با هر دلى رازى در ميان دارد ، فى المثل با آفتاب سرى در ميان است كه با آب نيست و با آدمى رازى كه با فرشتگان نيست چنان كه ابو طالب مكى گفته است : لا يتجلى فى صوره مرتين و لا يتجلى فى صوره لاثنين . ( هرگز در يك صورت دو بار روى ننمايد و در دو آيينه بيك صورت پيدا نيايد . ) و بنا بر اين ممكن است كه در دل مولانا يا هر ولى ديگر رازى افكند خاص وى و مناسب ظرفيت وى و از آن ، لازم نمىآيد كه مولانا و يا ولى ديگر بر آدم و خليل و مسيح ترجيح داشته باشد .
جع : جواهر الاسرار ، طبع لكناهو ، ص 193 ، شرح ولى محمد اكبر آبادى ، طبع لكناهو ، ج 1 ، ص 117 ، شرح بحر العلوم ، طبع لكناهو ، ج 1 ، ص 112 ، المنهج القوى ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 326 . ظاهرا مولانا بدين نكته اشارت مىفرمايد :