در درون باغ و كشتمند وجود دارد ولى باغ و مزرعه كجا و بوتهى خار دار و داربست خار پوش كجا .
صوفيان مىگويند كه در حال مراقبه بر باطن ياران ، اشراف حاصل مىكنند و چون بكمال رسند نقش درون را بى بىواسطهى لفظ بر مىخوانند . اين گونه حالت و يا كرامت در اسرار التوحيد نسبت به ابو سعيد ابو الخير بسيار نقل شده است ، نوع نخستين را مولانا در مثنوى ، ج 2 ، ب 158 ، شرح داده است و ما تفصيل آن را در آن مورد باز خواهيم گفت .
مىتوان گفت كه هر گاه مناسبت روحى قوت تمام گيرد نوع انديشه و فكر متجانس مىگردد و ممكن است كه در آن واحد ، دو تن كه چنان مناسبتى دارند هم فكرى حاصل كنند و از طريق اشارت و ملامح صورت ، ورق انديشهى يكديگر را بر خوانند ، نظير آن براى مردم عادى ولى با مقدارى هوشمندى ، نيز روى مىدهد بنا بر اين مولانا خواهان چنان مناسبت روحى و اتصال جانى است كه بگفت و شنود حاجت نيفتد و به زبان دل با معشوق سخن گويد . نيز ، جع : مثنوى ، ج 1 ، ب 3090 ببعد .
آن دمى كز آدمش كردم نهان * با تو گويم اى تو اسرار جهان
آن دمى را كه نگفتم با خليل * و آن غمى را كه نداند جبرئيل
آن دمى كز وى مسيحا دم نزد * حق ز غيرت نيز بىما هم نزد
خليل : دوست راستين كه محبت سراپاى او را گرفته و در اجزاى وجودش متخلل شده باشد ، ابراهيم پيغمبر ، اين تعبير مأخوذ است از آيهى شريفه :
وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا
. ( خدا ابراهيم را بدوست گرفت . ) النساء ، آيهى 125 .
مقصود مولانا آنست كه آن راز كه از همه انبيا و اوليا پنهانست و خدا نيز در ازل و آن گاه كه ما نبوديم از فرط اهميت ، آن راز را پيدا نكرد با تو