حرف چه بود تا تو انديشى از آن * حرف چه بود خار ديوار رزان
حرف و صوت و گفت را بر هم زنم * تا كه بىاين هر سه با تو دم زنم
رز : درخت انگور ، باغ انگور ، باغ بطور كلى :
از بس كه درين راه رز انگور كشانند * اين راه رز اكنون چو ره كاهكشانست
چون قوس قزح برگ رزان رنگ برنگند * در قوس قزح خوشهى انگور گمانست
ديوان منوچهرى ، ص 7
نزديك رز آيد در رز را بگشايد * تا دختر رز را چه به كار است و چه شايد
همان مأخذ ، ص 121 در دهات ، مرسوم است كه بر سر ديوار باغ بوتههاى خار دار مىگذارند و دنبالهى آن را با گل استوار مىكنند و گاهى نيز بر گرداگرد مزرعه ديوار بستى از چوب و خار مىكشند چنان كه در عهد حاضر ، گاه سيم خار دار مىكشند براى آن كه حدود ملك معلوم باشد و هر راهگذر بدرون آن راه نيابد مولانا سخن را بدان بوتهى خار دار يا آن داربست تشبيه مىكند از آن جهت كه معنى را محدود مىسازد و يا بواسطهى آن كه مانع رسيدن به اصل و حقيقت معنى است زيرا لفظ ، تنزل فكر و معنى است در قالب لفظ و هر چند لفظ فصيح و بليغ باشد باز هم نسبت بظهور آن ، در مرتبهى دل و جان و وجود ذهنى ، ناقص و كوتاه است و علامتى است كه بحسب مواضعه و قرار داد بسوى معنى راهبر مىشود همچنان كه بوتههاى خار و داربست پيرامون كشت زار نشانهى آنست كه درختان و نباتات