تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
هشيارى و غفلت از آن ايام خوش ، بىقرار و مضطرب حال است پس در نگريد كه هر گاه از غلبات شوق و سوز هجران ، طبع دريا مثال او در جوش آيد حالت او چگونه خواهد بود بنا بر اين ، شير مست يا خود مولانا يا حالت بىقرارى وى در فراق معشوق از دست رفته‌ى اوست . از دگر سو ، شعر حقيقى آنست كه بىاختيار و تكلف و بمدد عشق و جوشش معنى بر زبان آيد و عشق به زبان شاعر سرود گفتن آغاز كند نه آن كه بنيروى فكرت و تتبع در اسلوبهاى شاعران ديگر و احاطه بر لغت بسرايند ، در حالت نخستين شاعر مقهور معنى است و تا آن جا كه سلطنت معنى بر دل روانست ، شعر بر زبان مىآيد ولى هر گاه عشق بر دل غلبه كند و شاعر را از خود باز ستاند ، در آن حالت زبان را طاقت گفتار و شرح ، بر جاى نمىماند و بدين جهت شعر خوب و دل انگيز بىالهام عشق صورت نمىبندد اما اگر غلبه‌ى عشق قوت گيرد نيروى شاعرى را بيك بارگى از كار مىافكند و حالت حيرت سراپاى گوينده را فرا مىگيرد پس شاعرى محتاج است به مقدارى از حال كه مناسب استعداد باشد و چون حالت بيش از ظرفيت باشد شعر و وصف ، روى در پرده مىكشد بدين مناسبت مولانا از قافيه انديشيدن عذر مىخواهد و نيز معشوق يا حالت باطنى خويش را « قافيه انديش » مىنامد . و اينك نظير آن :
چو جويم براى غزل قافيه * بخاطر بود قافيه گستر او
ديوان ، ب 23859 ولى محمد اكبر آبادى در اين مورد مىگويد « شايد كه در غلبه‌ى مستى توقفى در قافيه افتاده باشد و حضرت مولوى بتكلف ، متوجه تلازم شعرى شدند از جناب محبوب خطاب آمد كه بجز ديدار من انديشه مكن . » شرح ولى محمد اكبر آبادى ، طبع لكناهو ، ج 1 ، ص 116 .