تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
اگر زنده ست آن مجنون بيا ، گو * ز من مجنونى نادر بياموز اگر خواهى كه تو ديوانه گردى * مثال نقش من بر جامه بر دوز
ديوان ، ب 12630 ببعد
گر نهى تو لب خود بر لب من مست شوى * آزمون كن كه نه كمتر ز مى انگورم
ديوان ، ب 17053
اگر از خاك من گندم بر آيد * از آن گر نان پزى مستى فزايد خمير و نانبا ديوانه گردد * تنورش بيت مستانه سرايد مرا حق از مى عشق آفريدست * همان عشقم اگر مرگم بسايد منم مستى و اصل من مى عشق * بگو ، از مى بجز مستى چه آيد
ديوان ، ب 7102 ببعد بيت اخير ( ب 1722 ) بمنزله‌ى دليل است از براى بيت پيشين و خواستن سوخته و همنشينى سوختگان .
اى دريغا اى دريغا اى دريغ * كانچنان ماهى نهان شد زير ميغ
چون زنم دم كاتش دل تيز شد * شير هجر آشفته و خون ريز شد
آن كه او هوشيار خود تند است و مست * چون بود چون او قدح گيرد به دست
شير مستى كز صفت بيرون بود * از بسيط مرغزار افزون بود
قافيه انديشم و دل دار من * گويدم منديش جز ديدار من
خوش نشين اى قافيه انديش من * قافيه‌ى دولت تويى در پيش من
بدان ماند كه قصه‌ى هجران طوطى ، مولانا را بهيجان آورده و ياد شمس تبريز و روزگار وصال ، آتش در جان وى افكنده است بدان مثابت كه قدرت بيان را از وى گرفته باشد بدين جهت تمهيد معذرت مىكند كه چون در حال