طوطيى كايد ز وحى آواز او * پيش از آغاز وجود آغاز او
اندرون تست آن طوطى نهان * عكس او را ديده تو بر اين و آن
مىبرد شاديت را تو شاد از او * مىپذيرى ظلم را چون داد از او
ناداد : خلاف عدل و داد ، ظلم و ستم . مىتوان گفت كه « داد » بمعنى عطا و موهبت و « ناداد » خلاف آن و مرادف منع و امساك است .
چنان كه گفتهايم جان انسانى كه در اين حكايت از آن به « طوطى » تعبير مىشود بعقيدهى اكثر حكما پيش از تن موجود بوده است ، درين باره حديثى نيز نقل مىكنند بدين گونه : ان اللَّه خلق الارواح قبل الاجساد بالفى سنه . ( خداى تعالى جانها را به دو هزار سال پيش از تنها آفريد . ) مرصاد العباد طبع طهران ، ص 21 .
همين جان انسانى بعالم غيب نيز پيوستگى دارد و شربت معرفت مىنوشد و چون صافى و پاك باشد هر چه گويد وحى الهى و محض صوابست ، اين مضمون در گفتهى مولانا مستفاد است از آيهى شريفه :
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى .
( پيغمبر « ص » از روى هواى نفس سخن نمىگويد و سخنش تنها وحيى است كه به دو مىرسد . ) النجم ، آيهى 3 ، 4 .
سرچشمهى شاديها و خوشيها بعقيدهى مولانا جان و دل است ، اين لطيفه را ( در ذيل : ب 417 ) بتفصيل باز گفتيم ، بر آن اضافه مىكنيم كه آدمى نخست منفعت و مطلوبيت چيزى را مطابق سوابق ذهنى خود تصور مىكند ، آن گاه بنشانه و علائمى كه در اشيا مىبيند آن تصوير را بر آنها مىافكند ، آن نشانها را نيز مناسب فكر خود تشخيص مىكند ، از انعكاس اين تصوير محبوبيت و مطلوبيت متولد مىگردد ، اختلاف و اتفاق مردم در خواستن و ناخواستن اشيا و اشخاص از اينجا منبعث مىشود و براستى هر كس هر چيزى را كه دوست