در تاريخ و قصهها بسيار توان ديد ، اين صفت به صورت افراط ، از خصائص امم نيمه متمدن و خام و ناتمام است و با پيش رفت تمدن كاهش مىپذيرد ، سخت گيرى در حجاب زنان و ساختن منازل با ديوارهاى بلند و دالانهاى پيچ در پيچ و دور و دراز براى آن كه چشم كسى بر روى زنان نيفتد و آوازشان را هيچ گوشى نشنود از همين حس يعنى مالكيت و انحصار طلبى مفرط سر چشمه گرفته است .
صوفيان اباحتى ، اين صفت را اثر بقاى نفسانيت و خود پرستى افراطى شمرده و آن را نكوهش كردهاند .
اما غيرت بمعنى حفظ حريم حق و حدود احكام الهى و حقوق و سنن ملى از صفات گزيدهى مردان خدا و آزاده مردان جهان است و با غيرتى كه عامهى خلق و مغلوبان هوى و خشم و انتقام جويان خام و ناتمام و كتاره بندان سر گذرها بدان مىنازند تفاوت روشن و عظيم دارد ، آن ، براى خدا و حقيقت و نشانهى از خود گذشتگى است و اين ديگر ، به جهت رضاى نفس و علامت غلبهى خشم و خود پرستى است .
اطلاق غيرت در مورد حق تعالى بدان جهت است كه به اعتقاد صوفيان ، او عاشق و معشوق بالذات است و به حكم (
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
. المائدة ، آيهى 54 ) او نخست صلاى محبت در انداخت و شور عشق بر انگيخت و بجمال بىنهايت خويش عشق ورزيدن آغاز كرد و جهان را مظهر جمال لم يزلى ساخت و تخم عاشقى و معشوق پرستى در مزرعهى دلها افكند و آدم خاكى را سبق محبت آموخت و مىدانيم كه غيرت و عشق هم زادان و مصاحبان ديرينهاند ، از جهت معشوق براى آن كه ناز معشوقى با دو بينى در جنگ است و بدين جهت هر معشوقى چنان مىخواهد كه عاشق جز بر رخ او ننگرد و جز ياد او بر دل نگذراند و از سوى عاشق بدان نظر كه عاشق از سر همهى مرادها بر مىخيزد و تنها