تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
( ما آدمى را در سختى آفريديم . ) البلد ، آيه‌ى . اين سوره به جمله‌ى
« لا أُقْسِمُ »
آغاز شده است . و مفسرين كبد را بمعنى سختى دنيا و يا سختى آخرت و يا سختى تكليف و نيز استواى قامت و آسمان گرفته‌اند و فخر الدين رازى گفته است كه چون در دنيا خوشى وجود ندارد و لذت رهايى از الم است بنا بر اين آدمى تا در دنياست و زندگى مىكند باميد آسايش بطلب لذات بر مىخيزد در صورتى كه آنها خود رهايى از درها و آلام‌اند و لذت حقيقى در اين جهان بدست نمىآيد . جع : تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 30 ، ص 108 ، 109 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 8 ، ص 573 ، 574 ، لطايف الاشارات از ابو القاسم قشيرى ، نسخه‌ى عكسى .
اين دريغاها خيال ديدن است * وز وجود نقد خود ببريدن است
دريغ و حسرت وقتى دست مىدهد كه مطلوبى از آدمى فوت شود يا در آرزوى امرى دل خواه باشد كه بدان نتواند رسيد پس حسرت ناشى مىشود از فوت امرى مطلوب كه انسان مايل است داشته باشد و آن ، مستلزم توجه قلب است بگذشته و يا آينده و غفلت از حال و وقت موجود و بنا بر اين آدمى بوقت حسرت خوردن و دريغا گفتن از ادراك لذات و منافعى كه موجود است باز مىماند و توجه خود را به چيزى كه در دست نيست مىگمارد و به خيال نابود ، موجود را فرو مىگذارد و اين با حالت صوفى ابن الوقت منافات كلى دارد و بدين نظر مولانا در تمام مدت وصول خود به چيزى كه از دست مىداد توجه نداشت و بر فوات آن حسرت نمىخورد تا بدان جا كه روزى بىمعشوق نزيست و همين كه شمس الدين تبريزى غيبت كرد بصلاح الدين زركوب وز آن