نك بپرانيدهاى مرغ مرا * در چراگاه ستم كم كن چرا
يا جواب من بگو يا داد ده * يا مرا ز اسباب شادى ياد ده
ورى : آفرينش ، مردمى كه در حال حاضر وجود دارند و بر اين تفسير اطلاق آن بر مردمى كه بودهاند يا خواهند بود ، روا نيست .
خدعه : فريب ، مكر .
زه كردن كمان : عملى است كه براى افكندن تير انجام مىدادهاند و در حال عادى كمان را بزه نمىكردهاند تا قوت آن كاسته نگردد ، بكنايت ، آماده شدن براى كشتن يا زيان رسانيدن به كسى .
چراگاه ستم : اضافهى تشبيهى است ، ستم را بچراگاه از آن جهت مانند كرده است كه ستم مادهى عمل ستمگرانست همچنان كه گوسفندان از مرتع نيرو مىگيرند .
سخن هر گاه براى خير و صلاح بر زبان آيد در آن صورت ، زبان گنج بىپايان است و اگر متضمن شر و فساد باشد در آن حالت ، زبان رنج بىدرمان است و مناسب آن حكايت ذيل است :
خواجهى لقمان از وى خواست كه گوسفندى را بكشد و بهترين عضو آن را بياورد لقمان چنين كرد و زبانش را آورد ، باز گفت گوسفندى بكش و بدترين عضوش را بياور ، لقمان گوسفندى كشت و باز هم زبان آن را پيش خواجه آورد ، خواجه دليل آن را پرسيد ، لقمان گفت زبان بهين عضو است اگر سخن پاك گويد و بترين است اگر ناخوش گويد . ( محاضرات راغب ، طبع بولاق ، ج 1 ، ص 40 . ) پيش ازين مولانا دربارهى آفات سخن و فوائد خاموشى سخن گفته بود و ما روش صوفيان را درين مورد باز گفتهايم .