تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
ص 642 ، مجمع البيان ، طبع ايران ، ج 2 ، ص 153 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 6 ، ص 307 - 306 ، تفسير بيضاوى ، طبع ايران ، ص 290 . براى همت و تاثير آن ، فصوص الحكم ، طبع بيروت ، ص 89 - 88 ، حواشى دكتر عفيفى بر آن كتاب ص 82 - 78 .
صاحب ده پادشاه جسمهاست * صاحب دل شاه دلهاى شماست
فرع ديد آمد عمل بىهيچ شك * پس نباشد مردم الا مردمك
من تمام اين نيارم گفت از آن * منع مىآيد ز صاحب مركزان
صاحب مركزان : بكنايت ، اقطاب و مردان خدا كه در مركز حقيقت قرار دارند . حكام و امرا و هر كه داراى قدرت مادى است بر صورت و جسم حكومت دارند و در آن تصرف مىكنند مانند اينكه بسازند و ويران كنند و نيز حكم آنها بر تن و جسم روان است و مردم به ظاهر بفرمان ايشان هستند و ليكن ولى كامل بر دلها حكم مىراند و حالتى عقيب حالت ديگر در قلب سالكان پديد مىآورد و آنها ، وى را بدل و جان دوست دارند و فرمانش را از بن دندان و بدل مىپذيرند . آن گاه مىدانيم كه تن ، فرمانبر دلست و اراده‌ى آدمى است كه او را در كار مىكشد و بر كار مىدارد پس عمل فرع ديد و رويت باطنى است و از دگر سو ، نيت روح عمل و عمل ظهور نيت است و هر فعلى كه از آدمى سر زند به صورت نيت وى متمثل مىگردد علاوه بر آن كه مقصود از جميع اعمال و حركات بدنى ، حصول معرفت است بدين نظر نيز عمل را فرع ديد و معرفت توان گفت . اما مرد خدا در عالم هستى حكم مردمك چشم دارد بمناسبت آن كه تن بدنبال چشم و بصيرت مىرود و مردمك چشم است كه راه و چگونگى آن را