از همه دلها كه آن نكته شنيد * آن سخن را كرد محو و ناپديد
گرت برهان بايد و حجت مها * باز خوان من آيه او ننسها
آيت انسوكم ذكرى بخوان * قدرت نسيان نهادنشان بدان
چون به تذكير و به نسيان قادرند * بر همه دلهاى خلقان قاهرند
چون به نسيان بست او راه نظر * كار نتوان كرد ور باشد هنر
خلتم سخريه اهل السمو * از نبى خوانيد تا انسوكم
نه سيخ سوزد و نه كباب : مثلى است مشهور كه امروز هم استعمال مىشود و مفادش اينست : به ضرر هيچ يك از دو تن نباشد يا غرامت ميان هر دو برابر و مساوى تقسيم شود .
تذكير : با ياد آوردن ، ياد آورى ، پند دادن ، در اينجا معنى اول مقصود است .
بعقيدهى صوفيه ، اوليا تصرف و قدرتى مانند حق تعالى دارند و به حكم اين قدرت در باطن مريدان و در امور خارجى تصرف مىكنند ، كرامات و خوارق عادت بنيروى همين تصرف بر دست آنها جارى مىشود ، اين تصرف را « خلق بهمت » مىنامند .
همت و حضور در معنى بهم نزديك است و توجيه اين تاثير بيكى از دو صورت امكان دارد :
يكى آن كه عارف در حال حضور به حق و فناء از خود چنان مىشود كه هر چه بخواهد بقدرت خدا بر دست او جارى مىگردد ، پس كار ، كار خداست و عارف محل ظهور فعل اوست .
دوم آنست كه موجودات بحسب ترتيب در هر يك از مراتب كه آنها را « حضرات خمس » مىگويند هستيى مناسب آن حضرت دارند ، اين حضرات