نكتهاى كان جست ناگه از زبان * همچو تيرى دان كه جست آن از كمان
وانگردد از ره آن تير اى پسر * بند بايد كرد سيلى را ز سر
چون گذشت از سر جهانى را گرفت * گر جهان ويران كند نبود شگفت
زهره دريدن : بكنايت ، از ترس و اضطراب مردن . معادل : زهره ترك شدن ، زهره تركانيدن ، در محاورات امروزى . زهره : كيسهى صفر است .
مولانا در اين ابيات ، خاموشى را مىستايد و از فضيلت درنگ و تامل در گفتار سخن مىگويد ، در اين باره پيشتر در ذيل ( ب 1593 ) سخن گفتيم ، مضمون گفتهى مولانا نزديك است بدين ابيات :
سخن تا نگويى توانيش گفت * ولى گفته را باز نتوان نهفت
سخن تا نگويى بود زير پاى * چو گفتى و را بر سر تست جاى
شاهنامهى فردوسى
سخن همچو مرغيست كش دام كام * نشيند بهر جا چو بجهد ز دام
گرشاسبنامهى اسدى و اصل اين تمثيل كه در مثنوى مىخوانيم در مرزبان نامه مذكور است :
« سخن كه از دهان بيرون رفت و تير كه از قبضهى كمان گذر يافت و مرغ كه از دام پريد اعادت آن صورت نبندد . » نقل از امثال و حكم دهخدا در ذيل :
سخن همچو مرغيست كش دام كام .
و يكى از شعرا بتازى گفته است :
تامل فلا تسطيع رد مقاله * إذا القول فى زلاته فارق الفما
محاضرات راغب ، بولاق ، ج 1 ، ص 40
فعل را در غيب اثرها زادنى است * و آن مواليدش به حكم خلق نيست