نظير آن از گفتهى سعدى :
من آن نيم كه حلال از حرام نشناسم * شراب با تو حلالست و آب بىتو حرام
غزليات سعدى ، ص 196 و از سخن حافظ :
در مذهب ما باده حلالست و ليكن * بىروى تو اى سرو گل اندام حرامست
ديوان حافظ ، ص 33 با اين تفاوت كه سعدى و حافظ اين مطلب را بزبانى شاعرانه بيان كردهاند و مولانا با رعايت اصول كلامى و بر مذاق محققان بيان فرموده است .
ممكن است كه اين سخن تفصيل و بسط اين روايت باشد : « سهل بن عبد الله را پرسيدند از حلال گفت آنك در خداى عاصى نشود به دو . و سهل گويد حلال صافى آن بود كه اندر وى خداى را فراموش نكند . » ترجمهى رسالهى قشيريه ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 170 .
بيت ( 1648 ) نزديك است بمضمون اين سخن : « نصر آبادى گويد هر كه با تقوى ملازمت كند آرزومند گردد بمفارقت دنيا . » همان مأخذ ، ص 161 .
جع : ترجمهى رسالهى قشيريه ، ص 173 - 160 ، نهاية الاقدام ، ص 396 - 370 ، كشف الفوائد ، طبع ايران ، ص 66 - 64 ، كشف المراد ، طبع صيدا ، ص 187 - 185 ، شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 3 ، ص 155 - 145 .
[ باز گفتن بازرگان با طوطى آن چه ديد از طوطيان هندوستان ]
كرد بازرگان تجارت را تمام * باز آمد سوى منزل دوست كام
هر غلامى را بياورد ارمغان * هر كنيزك را ببخشيد او نشان
گفت طوطى ارمغان بنده كو * آن چه ديدى و آن چه گفتى باز گو
گفت نى من خود پشيمانم از آن * دست خود خايان و انگشتان گزان