پس حليت و حرمت بكيفيت وجود اشخاص مرتبط است و بدين مناسبت امر ثابتى نيست و به اختلاف مورد ، جهت حليت و حرمت ، انقلاب مىپذيرد .
از روى حكايتى كه افلاكى نقل مىكند و ما آن را در شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ص 131 آوردهايم عقيدهى مولانا درين باره به خوبى روشن مىشود .
و نبايد تصور كرد كه مولانا در اين ابيات ، خواص و آثار لقمهى حلال را بيان مىكند و مقصود او اينست كه بگويد حلال بمعنى مصطلح چنين خاصيتى دارد كه در سالك ، نور و حكمت و ميل خدمت را بر مىانگيزد زيرا بيت 1643 ، 1645 بصراحت دلالت دارد كه او مىخواهد لقمهى حلال را از روى آثار آن تعريف كند و ميزانى بدست دهد كه ما از روى آن ، حلال را از حرام باز شناسيم .
روايت افلاكى نيز مويد نظر ماست : « و باز معنى ديگر فرمود كه نظر در لقمهى حلال و كسب حلال نبايد كردن كه اصل آن دخل و خرج است تا در چه خرج شود ، بسيار لقمهى حلال باشد كه جز كسل و دغل و فشل بار نيارد ، لقمهى كه در جان تو شوق و ذوق افزايد و رغبت بدان عالم نمايد و ميل بر طريقهى انبيا و اوليا روياند ، بدان كه حلالست . مصراع : دانستنى است و گفتنى نيست ، خموش . و اگر از آن لقمه بر عكس اينها سر زند بدان كه حرام محض است . لقمهى كو نور افزود و كمال الخ . . .
باز فرمود كه لقمه را چندانك توانى خوردن بخور ، اما نگاه دار تا خود را در امور دنيا خرج نكنى ، البته جهد كن كه در راه حكمت و استماع كلام اوليا و انبيا صرف شود و الا لقمه ترا خورده باشد . » مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 186 - 185 . نيز ، مثنوى ، ج 2 ، ب 3568 ببعد ، كه اين مضمون آن جا هم بيان شده است .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 661
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦٦١