تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
من چرا پيغام خامى از گزاف * بردم از بىدانشى و از نشاف
دوستكام : بكام و موافق ميل دوستان ، موفق و رسيده بمراد . مقابل : دشمن كام .
آمد سوى مقر شرف باز دوستكام * تاييد بر يمينش و اقبال بر يسار
كمال الدين اسماعيل خايان : صفت فاعلى است از خاييدن بمعنى چيزى را زير دندان خرد كردن و يا گاز گرفتن . گزان : صفت فاعلى است از گزيدن بمعنى گاز گرفتن . نشاف : شارحان مثنوى و فرهنگ نويسان ، اين كلمه را بفتح اول ضبط كرده و بمعنى جنون و خبط دماغ گرفته‌اند ، در نسخه‌ى موزه‌ى قونيه و طبع ليدن زير حرف اول علامت كسر ديده مىشود ، ظاهرا جمع نشفه ( بفتح اول و دوم ) است كه بتازى سنگ پا را گويند به لحاظ آن كه چرك يا آب را به خود مىكشد زيرا نشف در عربى ، آب به خود كشيدن است ، گمان مىرود كه استعمال آن در جنون و آشفته مغزى بمناسبت آنست كه ديوانگى و امراض دماغى را ناشى از غلبه‌ى سودا مىدانسته‌اند كه خلطى خشك است و از اين رو پارسيان ، آن را خشك مغزى و نيز خشكى دماغ مىگويند . تاج العروس ، منتهى الارب ، در ذيل : نشف . لطايف اللغات ، غياث اللغات ، آنندراج ، در ذيل : نشاف .
گفت اى خواجه پشيمانى ز چيست * چيست آن كاين خشم و غم را مقتضى است
گفت گفتم آن شكايتهاى تو * با گروهى طوطيان همتاى تو
آن يكى طوطى ز دردت بوى برد * زهره‌اش بدريد و لرزيد و بمرد
من پشيمان گشتم اين گفتن چه بود * ليك چون گفتم پشيمانى چه سود