آدم از فردوس و از بالاى هفت * پاى ماچان از براى عذر رفت
گر ز پشت آدمى وز صلب او * در طلب مىباش هم در طلب او
ز آتش دل و آب ديده نقل ساز * بوستان از ابر و خورشيد است باز
هفت : هفت آسمان .
پاى ماچان : موضعى در پيش حجره و خانه كه كفشها را بيرون مىآورند ، كفش كن ، صف نعال :
هوا مىخواست تا در صف بالا برترى جويد * گرفتم دست و افكندم بصف پاى ماچانش
ديوان خاقانى ، ص 210 « همانا كه حضرت شيخ صلاح الدين سر مبارك خود را باز كرده سر نهاد و بشفاعت بپاى ماچان ايستاد . » مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 717 .
طلب : گروه و دستهاى از مردم ، فوجى از لشكر :
لشكر انديشها مىرسد از بيشها * سوى دلم طلب طلب وز غم من شاد شاد
ديوان ، ب 9225 رسم صوفيان ، چنان بوده است كه هر گاه خردهاى از صوفيى در وجود مىآمد وى را باز خواست مىكردند ، اين عمل را « ماجرا » مىگفتند ، در اين هنگام ( صلاى ماجرا ) مىگفتند تا همه فقرا جمع شوند و در خانقاه را مىبستند ، ماجرا در جماعت خانه يا سفره خانهى خانقاه صورت مىگرفت يا محلى كه خالى از اغيار بود ، مقصر در كفش كن مىايستاد و سر خود را برهنه مىكرد و دست بر سينه مىنهاد و به حال ركوع در مىآمد و كفشها را بنشانهى تواضع بر سر مىگذاشت ، جمع فقرا نيز سر برهنه مىكردند . مولانا بدين رسم اشارت مىفرمايد ، شاهدى