تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
بمعنى ايجاد سخن چنان كه ديگران معتقداند مانند صفات ديگر حق تعالى از ذات و يا فعل او ناشى مىشود و بر هر يك از اين دو فرض ، از حاجت و نقص بدور است زيرا وجوب وجود و غناى مطلق مستلزم دورى از نقص و حاجت است و بنا بر اين ، حق تعالى در هيچ صفت و فعلى نيازمند غير نيست ، بر خلاف سائر اشيا و از جمله انسان كه باقتضاى وجود امكانى ، ناقص و محتاج‌اند ، حق تعالى سخن آموز است و از چيزى و كسى سخن نمىآموزد و مبدا و منشا ذوات و آثار آنهاست بىآن كه تصور حاجتى در مورد او ميسر و صواب باشد .
زين سخن گر نيستى بيگانه‌اى * دلق و اشكى گير در ويرانه‌اى
ز آن كه آدم ز آن عتاب از اشك رست * اشك تر باشد دم توبه پرست
بهر گريه آمد آدم بر زمين * تا بود گريان و نالان و حزين
بموجب ابيات پيشين ، مقرر گشت كه آدمى ناقص و محتاج است ، حس احتياج و نقص مستلزم سوز دل و نياز است بدين مناسبت مولانا ما را بدين نكته متوجه مىسازد تا نياز و احتياج خود را همواره پيش چشم داشته باشيم و مغرور و خود پسند نشويم و پيوسته از خداوند بخواهيم كه ما را بر رفع نقص و نيازمندى خودمان مدد فرمايد و تقصير ما را كه زاده‌ى نقص است بذيل كرم عميم فرو پوشد . اشك و گريه از سوز دل مىخيزد و مراد مولانا همين معنى است و گرنه آب چشم رياكاران هيچ سودى نمىدهد بلكه بر تيرگى دل آنها مىافزايد . مطابق روايات اسلامى آدم وقتى از بهشت به زمين فرو آمد مدت دويست سال بر گناه گذشته گريه كرد و « چندان بگريست كه دريا پر گشت و در خبر است كه از گريستن او آب از چشم او چندان گرد آمدى كه وحوش و طيور بيامدندى و بخوردندى . » قصص الانبياء ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ص 29 ، قصص الانبياء ثعلبى ، چاپ مصر ، ص 29 .