ناقص كه نه در موضع و نه براى مصلحت استعمال مىكند و او خود مصلحت را از مفسده باز نمىشناسد و از اين رو شيخ راستين بعملى خوار مايه ، مريد را در درجات كمال انسانى پيش مىبرد و گاهى بنگاهى كار او را تمام مىكند در صورتى كه ناقص اگر از پيش خود و يا بدستور كسى مانند خويش ، وظايف بسيار سنگين بر عهده گيرد بجايى نمىرسد و مانند بيمارى است كه بسليقهى خود و يا عطار سر گذر بخواهد بعلاج مرض ، اقدام كند پس خاك در تصرف كامل ، حكم زر ، و طلا بر دست ناقص ، اثر خاكستر دارد .
و اگر بگوييم كه چون مرد كامل از سر مراد خود برخاسته و در حق فانى است پس هر چه كند اگر چه خلاف ظاهر باشد سبب كمال او مىشود و ناقص چون در حجاب نفس است اعمال بر و عبادات ، نفسانيتش را قوى تر مىكند ، هم صواب تواند بود .
و چون كامل كسى است كه از صفات خود فانى و بصفات حق متصف است و بمقام « قرب النوافل » رسيده است كه در آن مرتبه ، به حق مىبيند و مىشنود و بدست حق مىگيرد و مىدهد بنا بر اين ، دست او دست خداست و مىتواند بنحو اطلاق و بىهيچ قيد و شرطى و بدون ملاحظهى سنن متداول ، در امور تصرف نمايد و وضع و تشريع يا نسخ و الغا كند زيرا به حكم آيهى ى شريفه
بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ
( المائدة ، آيهى 64 ) دست خدا باز و گشاده است و بسته نيست بدين معنى كه تصرف او حد نمىپذيرد پس تصرف مرد كامل نيز محدود نتواند بود و الا دست او دست خدا نخواهد بود و ليكن مرد ناقص ، حق اين گونه تصرف را ندارد براى آن كه از اغراض نفسانى منزه نشده و هنوز مغلوب اهريمن نفس است و ناچار بايد كه تصرف او محدود و مطابق اصول و مقررات جامعه و بر ميزان شرع باشد . نيز . جع : ذيل : ب 263 از همين كتاب .
همچنين بعقيدهى ى صوفيان ، اعمال انسان ، خواه درونى و يا بيرونى ، مناسب